onLoad and onUnload Example

http://Www.lman.tk ... عينك دودي وابسته به هيچ گروهي نمي باشد ... عينك دودي شعبه ي ديگري ندارد ... عينك دودي براي چشمان شما بي ضرر است! ... عينك دودي براي كودكان زير 6 سال توصيه نمي شود! ... استفاده از مطالب اين وبلاگ با درج نام و لينك كامل بلامانع مي باشد

۱۳۸٧/۸/۱٥
 

کردانیزاسیون

--- کردان ---

   بعد از رئیس جمهور محبوب بیشترین میزان تمسخر نسبت به این شخص شاید صورت گرفته..
  تا حدی که نامش وارد دیکشنری شد!...مقادیر زیادی مسائل مضحک راجع به این شخص شخیص پخش شده و دلیلی نیست همه رو یادآوری کنم...فقط همین یکی رو میذارم خیلی شخصا خوشم اومد!..

-         Kordanize /'kÉ™rdÉ™naiz/ (v.) [past tense: Kordanized / past participle: Kordanized ]

 (1): To get Ph.D without having B.Sc.
 (2): To become an important person (e.g. minister) by presenting fake certificate or documents.

-          Kordanification( n.)  

(1): The process of receiving fake degree, especially from a prestigious university (e.g. Oxford)

(2): The relationship between happiness and telling a big lie.

(3): A method in order to gain Self confidence.

 

-          Kordanism(n. )  

(1): The philosophy and strategy of telling lie to a large group of people (e.g. a nation)

(2): A psychological method for deceiving people and laughing simultaneously.

 

-          Kordanic(adj. )  

 (1): Happy
 (2): Self Confident
 (3): Relaxed

 

-          Kordanicly(adv. )  

 (1): In a Kordanic manner.

 

--- IUST ---

 آیا به یاد دارید که من کنکوری بودم؟!..و به همین دلیل اینجا اصلا آپدیت نمیشد؟! (و البته بیشتر بهونه بود تا دلیل!چرا که بعد از 5 ماه از کنکور هم دلیل اصلی به جا بود (تنبلی مفرط) )
 کنکور رو گذروندیم...هر چه که بود...
 نتایج اولیه اومد .. خوب بود... 652 منطقه 2 ... 1683 کشوری..
 نتایج نهایی اومد.. خوب نبود!..مهندسی صنایع (گرایش تولید صنعتی) دانشگاه علم و صنعت ایران! .. نه اینکه خوب نباشه..نسبت به رتبه..به هر حال .. داستان‌های شنگول و منگول رو راجع به کنکور امسال زیاد شنیدین و خوندین..هرچی بود کنار اومدم باهاش...و الان کاملا علاقه دارم به رشته ... دانشگاه هم ... اِی...

 حرف مفت زیاد نمیزنم...باشد که باز بینیم دیدار آشنا را! (امیدوارم البته به سال‌های دیگه نکشه!)...

iman.prs


۱۳۸٦/٦/۳۱
 

كاسب علم

--- سال تحصيلي2 ---

در اين شماره مي‌خوانيد! : توصيف و تشريح دُبـَرا(ج‌مكسر دبير!)ي سال گذشته!

 تعليمات ديني: جناب تابع جماعت!.... ملقب به "تابع" يا "F(J) (افِ جي)"
  چهره‌ي فرد مورد نظر رو اين طوري تصور كنيد!...
تابع

  حق داريد با شنيدن صداش كف كنيد!...اون چهره و اين صدا! : Tabe
  ديگه توضيح زيادي لازم نمي‌بينم!!....خودش به اندازه كافي سوژه هست!

 زبان فارسي: موسيوند!.....
موسيوند

  تكيه كلام كه چه عرض كنم! ... يك جلسه شخصا شمارش صورت دادم بالغ بر 130 تا "بله" و  80 تا "چي" گفت!..... جنبه نداره كسي رو بشناسه!...اين جانب رو از قبل مي‌شناخت! .. جرئت نداشتم جيك بزنم!....سرفه مي‌كردم مي‌گفت: "بله آقاي prs ، چيزي خواستين بگين؟! بفرمايين؟ چي؟ بله!"... در كل واسم خطرناك بود حسن!!

 ادبيات فارسي: استاد مطيعي..
  عشق منه....همين فقط!...سه برابر هيكلت شعر و نثر حفظه!....معني شعرهايي كه مي‌گه واسه خيليا دركش از خود شعر سخت‌تره!!... براي مثال اگه بخواد شعر "رقص اندام" رو معني كنه.. :
 از آن هنگام كه پاي در ضيافت بنهاده‌ام...به در و داف‌ها بنگر كه همانند باربي گشته‌اند
 برخي از كمرها به سمت چپ رفته و مابقي به سوي راست مي‌گرايند...تهي و ابليس در ضيافت گروه ما مي‌باشد
 ترانه‌هاي ما از بلندگوهاي دستگاه پخص صوت به گوش مي‌رسد...تو اي دافي بيا و پيك را همراه من ميل بنما
 اي دختر به كدامين دليل مشغول انجام كاري نمي‌باشي؟...برخيز تا با همراهي يك‌ديگر به‌سبك هيپ‌هاپ حركات‌موزون انجام دهيم

 عربي: فكري! .. محمود نه ها!....
  اينم از معلماي خوب روزگاره! ... متاسفانه سوتي‌ قابل پخشي ازش گرفته نشده!....

 زبان: روشن!...
روشن
  همون طور كه مشاهده مي‌كنين به‌جاي چونه‌اش رو سرش از اين ريشا گذاشته!... رنگ كل موها رو نارنجي غليظ تصور كنين!
  نوع حرف زدنش هم سوژه‌است!... اصرار عجيبي داره كه وقتي پاي تابلو مي‌نويسه به بچه‌ها نگاه كنه و حرف بزنه و همين باعث مي‌شه كه نوشته‌هاش شيب 85 درجه داشته باشن!....اگه يه جلسه شروع به صحبت كنه بهتره وسايلت رو جمع كني و سوت بزني!... چون تا آخر زنگ ميره!

 فيزيك: خسروي!...
خسروي  خسروي

  اكثرا بعد از فاميليش "سگ" هم مي‌گن!!!...از منفورترين معلم‌هاي جهان!...همه اميدوارن سال آينده در كلاسي كه اين معلمشه نباشن كه بايد قيد فيزيك رو تو كنكور بزنن!...امتحان نهايي هم كه به‌وضوح نتايج زحماتش رو نشون داد!..اين قيافه‌اي كه مي‌بينين با اون سيبيل از هرچي اواخواهر ديدين بدتره!...تا نبينين دركش براتون مشكله!!....متاسفانه مغزي از 10 سالگي رشد نكرده!...اخلاقش هم اينو نشون مي‌ده!

 شيمي: اعتماد!...
اعتماد اعتماد
  در طول 9ماه 1ساعت و 12دقيقه تدريس كرد!!....بقيه‌اش رو داشت زر مي‌زد!...به اين هم تاكيد داشت كه معلما جديدا فقط واسه پول كار مي‌كنن و به يادگيري بچه‌ها اهميت نمي‌دن!....

 جبر و احتمال: ترابي!..
  حرف زدنش آرومه بعد يهو اونقد تند مي‌شه كه خودشم نمي‌فهمه!....گاهي اوقات سه ساعت پاي تابلو راجع‌به محاسبه‌ي مربوطه توضيح مي‌ده آخرش هم معلوم مي‌شه اشتباه بوده!.... چيز خاصي نداره!

 هندسه: گودرزي!...ملقب به "سرپينسكي" و "مجتبي" و .....
سرپينسكي
  دو سه تا كتاب مي‌شه درموردش نوشت!!!.... به علت پيچيدگي اصلا تصوير شبيهش نيست!....
  وقتي حرف مي‌زنه گلاب به روتون صداش مثه كسيه كه تو دستشوييه و با سختي زيادي مواجهه!..جمله‌ي طولاني بخواد بگه از حال مي‌ره!‌...يــول‌ترين معلم جهان...بدون شك!....هر كار كه بگين ما سر كلاسش و روي خودش انجام داديم!! (روي هر كار تاكيد زيادي مي‌شه!)...پخمه مي‌گم پخمه مي‌شنوين!...برگه‌ي امتحانم رو خوب صحيح نكرده بود...سرش داد زدم كه "تو كوري من بايد نمره نگيرم؟!"...عكس‌العملش اين بود: "آقا شما حالا بفرمايين بشينين!"...يا يك بار فرمود "بچه‌ها يه تاريخ واسه امتحانتون مشخص مي‌كنم"....كلاس تو اوج سكوت بود!(واقعا عجيب بود سر زنگ ايشون!).. با صدايي بسيار بلند،رسا و گيرا گفتم : "تو گـــ* مي‌خوري!"... جاي شكي نيست كه به وضوح شنيد ولي جرئت نداشت كاري كنه چون بيشتر چيز مي‌شد!....سر زنگ هندسه اكثر اوقات يه گروه موسيقي ته كلاس كنسرت اجرا مي‌كردن!...و.....
  خلاصه كافيه نفر اول كنكور يه جلسه با اين كلاس داشته باشه تا مجاز نشه!.......

 حسابان:معظمي...!
معظمي  معظمي
  شيوه‌ي تكلم جالبي داره! ...سخته توضيح نوشتاري!...چطور عطسه مي‌كنين؟...همچين صدايي رو در حال گفتن 8x (هـــشيكس) از خود خارج مي‌كنه!.....چيزي به ذهنم نمي‌رسه!...معلم باحالي بود!....
  متاسفانه شبيه نشد!....

 مباني كامپيوتر: خسروي!...
  يه خسروي ديگه البته!....هيچي!...فقط يه هيكل دراز با يه‌كم شكم كه از رو كمربند آويزون شده.....

 تاريخ: گودرزي!...
  جواد عابدي رو ديدين؟....خب ديدين!...صداي جالبي داره اينم!.... "دقيقا حدود پنجاه سال بعد....."...غيرقابل نوشتنن تقصير من نيست!

 تربيت بدني: سجاديان... ملقب به سيب‌زميني!...
  يه كله با موهاي يكي بود يكي نبود و بيش‌ازحد آشفته...با يه دماغ به ابعاد خيلي!...رنگ مشكي!...يه شكم كه به وضع بسيار مضحكي زده بيرون و.....اينم از پخائمه‌ي (ج پخمه) روزگاره!

--- شرح حال ---

 دوستان شرمنده ديگه دير شد.... ما كه نفهميديم چه بلايي سر اين پرشين‌بلاگ اومد.. لينك .tk هم كه فيلتره!! ....
 خدا نصيبتون نكنه ما امسال كنكورييم.... پس بنابراين حس و حال آپ نيست...شرمنده!...(نه خيلي مي‌خوينن اين شروورا رو!)
 فعلا...

iman.prs


۱۳۸٦/۳/٦
 

سومين سال

--- سال تحصيلي1 ---

جزوه‌هاي من كو؟
چه كسي بود صدا زد : ايمان؟
آشنا بود صدا مثل قلم با كاغذ
پدرم در خواب است
و امير1 و مصطفي2 ، و شايد همه‌ي مردم شهر
شب خرداد به ارامي يك مرثيه از روي سر ثانيه‌ها مي‌گذرد3
و نسيم خنك گوZ علي خواب مرا مي‌روبد4
بوي Aن مي‌آيد
بالش من پر زرزرهاي  معلماست

صبح خواهد شد
و در اين حوزه‌ي ما
تركمان5 هجرت خواهد كرد

بايد امشب بروم

من كه از دورترين فاصله با مجتبي گاو سخن مي‌گفتم
حرفي از جنس شعور نشنيدم!
هيچ مغزي درون كله‌ي پوچش نبود
او كه با داد و هوار همه هشيار نشد
IQ فحش مرا بر پدر خويش جدي نگرفت
6

من به اندازه‌ي يك اسب دلم مي‌گيرد7
وقتي از پنجره مي‌بينم كاكاوند8
-بچه‌ي خنگ كلاس-
دست سوسول‌ترين معلم روي زمين9
پول مي‌گذارد

چيزهايي هم هست ، لحظه‌هايي پر طنز
مثلا علي ...10 را ديدم
آن‌چنان محو تماشاي زنان بود كه در چشمانش
كفتري تخم گذاشت11
و شبي از شب‌ها
مبين از من پرسيد :
نفت خوردي؟12
بايد امشب بروم

بايد امشب چمداني را
كه به اندازه‌ي اين كتب درسي من جا دارد بردارم
و به سمتي بروم
كه مراقب آن‌جاست
رو به آن برگه‌ي بي‌واژه كه پيوسته مرا مي‌خواند13
يك نفر باز صدا زد : ايمان!
جزوه‌هاي من كو؟


   توضيحات :
1. امير: ملقب به سرندي پت (pet) ... به خاطر عظمت دماغش اين اسم روش گذاشته شده (پت به معناي بيني!) .. از بچه‌هاي باحال روزگار !...
2. مصطفي: ملقب به زبرا (موشي كه مطوقه رو آزاد كرد) ..وروجك سابق (وروجك و آقاي نجار!)..به دليل كوتاهي قد و اندام اين اسامي روش گذاشته شده!...
3. گويا خود سهراب سپهري هم از امتحانات نهايي خبر داشته كه از خرداد نوشته (اين قسمت بدون تغيير از شعر سهرابه)
4. كنايه از اضطراب !!
5. تركمان: مدير دبيرستان شاهد پسران بروجرد.. مردي كه اسمش لرزه بر اندام‌ها ميندازه! .. مستبدترين مدير تاريخ! .. توضيح بيشتر ندم بهتره!
6. مجتبي: ملقب به خرس مهربون.. از اونجايي كه از نعمت گردن محرومه و بدنش از سه تا دايره روي هم تشكيل شده اين اسم براش انتخاب شده!..دبير هندسه!.. يـول‌ترين معلم جهان.. سر كلاسش هر عملي از ما سر مي‌زنه! .... حتي از اونا! .. براي مثال همون طور كه تو شعر هم ذكر شده يه بار سر كلاس گفت كه : "خب بچه‌ها  نوزدهم يه امتحان ازتون مي‌گيرم" (با صدايي كه از اعماق تهش درمياد) .. و در حالي كه همه‌ي بچه‌ها ساكت بودن (عجيب بود در نوع خودش!) اينجانب فرياد زدم :"آقا تو Gه مي‌خوري!" .... و اونم هيچ عكس‌العملي نداشت .... مصرع آخر هم تلميح به همين ماجرا داره ....
7. به اندازه‌ي يك اسب كنايه از زياد بودن و فراواني!
8. كاكاوند: با هر كسي كه تو يه مسئله از اون بيشتر بلده (حدودا همه‌ي عالم بشريت) خصوصي مي‌گيره! ... و با كمك چيزي به نام پول همه‌ي معلم‌ها رو اسب كرده و سوالات امتحان به همراه جوابيه رو دريافت مي‌كنه ! ..... رواياتي هست كه سوالات امتحانات نهايي از يك ماه قبل از تهران براش فرستاده شده!
9. خسروي : دبير فيزيك!... هرچي اواخواهر ديدين بذارين كنار اينو ببينيد! ...اخلاق بسيــــــــار بچگانه! ... تحقيقات حاكي از اينه كه عقلش از سن ده‌سالگي رشد نكرده!
10. علي : كلا در طول و عرض و ارتفاع زندگيش فقط به دخترها نگاه و فكر مي‌كنه! ... مثلا اگه يه دختري با دوستش حرف مي‌زنه و مي‌خنده اگه اين سخص تا فاصله‌ي سي‌متري اونا باشه يك ماه خواب و خوراك نداره كه طرف خنديده! .... (شعر با نام خانوادگي كامله كه از ذكرش معذوريم!)
11. تخم گذاشتن استعاره از ريDن ... به كار بردن "زنان" به جاي "دختران" نشان‌گر نهايت چشم‌چرونيه !
12. مبين : ملقب به فتحعلي اويسي! .. بچه‌ي باحال و مقاديري با نمك! ... جمله‌ي "نفت خوردي" از جملات پركاربرد بين دوستانه كه در جواب سوالاتي كه آره يا نه جوابشه گفته مي‌شه : نه ... فت خوردي؟
13. برگه‌ي بي‌واژه استعاره از پاسخنامه‌ي امتحانات نهايي داره كه خاليه و بايد پر بشه! ... تلميح هم داره .. به امتحانات نهايي


--- تولدم مبارك ---

  همون طور كه نمي‌دونيد اول خرداد روز ميلاد با سعادت منه ... و شونزدهم هم تولد اين وبلاگ ! ... من 17 ساله و اين وبلاگ 3 ساله شد ..... تبريك بگيد ! ... 

  شرمنده فواصل پست‌هاي خيــلي مي‌شه ..... وقت نمي‌كنم ....
  شعري كه خونديد اثر خودم بود و شعر سهراب رو تحريف كردم! ... در راستاي پايان سال تحصيلي سري بعدي توضيحات جامع و كاملي درباره‌ي معلم‌هامون به همراه تصاوير موجود و كاريكاتورهايي كه از بعضياشون كشيدم مي‌ذارم ...

  فيلند ...

        

iman.prs


۱۳۸٥/۱٢/٢٩
 

86

--- خانم‌هاي باشخصيت ---

  از نظر جوانان امروزي خانمي با شخصيته كه :

   از نظر ظاهر :
    - قطعه‌اي پارچه بر روي سر خود قرار داده به طوري كه حداكثر داراي عرض 5 سانتي‌متر باشد.
    - تا حد امكان از گچ‌كاري و تزيينات ديگر در صورت استفاده ببرند (پيش‌ساخته نباشد بهتر است) ... در صورت عدم استطاعت مالي از انواع قلابي مي‌توانند بهره‌مند شوند.
    - تاپ‌هايي بپوشند كه مقداري آستين به آن بسته شده باشد و آن را "مانتو" نام نهند. هر چقدر اختلاف سايز فرد با اين لباس بيشتر باشد بس بهتر است. (براي مثال فردي با قد 160 و وزن 85 مي‌تواند از سايز Small استفاده نمايد!)
    - اگر در زير آن شئ ديگري به جز بدن آنان نباشد بهتر است. ... مگر در فصول سرد!
    - شرتك‌هاي خواهر كوچكتر خود را پوشيده و اندكي نيز پاچه‌ي آن را بالا زنند. (در فصول سرد از قسمت دوم مي‌توانند خودداري كنند)
    - صفحه‌اي تخت به اندازه‌ي كف پاي خود تهيه كرده و براي استطاعت در راه رفتن ان را با يك بند به انگشت شست پايشان ببندند.
    - يك دستگاه گوشي همراه به خود آويزان كنند. (اگر در مكان‌هايي با آنتن‌دهي بالاد قرار گيرد پسنديده‌تر خواهد بود)
    - از ساير ژيگولات به خود ببندند. تا حدي كه باعث به چشم آمدن آن‌ها تا فاصله‌ي 1كيلومتري گردد.
    - به طور كلي داراي معلومات زيادي باشند.
    - به طرقي كه خود آموخته‌اند اين معلومات را "تو دل‌برو"تر و محرك‌تر نمايند.
    - اندام خود را حتي‌الامكان به تپه‌هايي مرتفع مجهز سازند. براي اين‌كار مي‌توانند از اجسام خارجي همچون پنبه ، دستمال كاغذي و غيره بهره ببرند.
    - هرچه باس بيشتري داشته باشند مقبول‌تر خواهند بود.
    - و .....

   از نظر باطن و رفتار :
    - همواره خنده از نوع مليح و محرك بر لب داشته باشند.
    - در هنگام طي طريق حتي‌الامكان اعضا و جوارج خود را مورد تكان قرار دهند.
    - تا جايي كه وقت به آن‌ها اجازه مي‌دهد در مجالس بزم (به خصوص مجالس عمومي) شركت جويند.
    - در مواجهه با افراد از جنس مخالف همواره روي خوش و حتي‌الامكان "متضاد رو"ي خوشي نشان دهند.
    - به طور كلي همواره خوش رو خوش"متضاد رو" باشند.
    - شماراتي كه از طرق مختلف به دستشان مي‌رسد بسيار با محبت دريافت نموده و به طور متناوب با آن شمارات تماس حاصل فرمايند.
    - با سعه‌ي صدر در اماكن و ازمنه‌ي مختلف با جوانان جنس مخالف ديدارهاي پنهاني و علني داشته باشند.
    - از دامنه‌ي جملات عشقولانه‌ي وسيعي برخوردار باشند.
    - در مقابل هر بسته شدن پلك‌ها به طور سريع از طرف جنس مخالف نيش خود را تا بناگوش خويشتن باز نمايند.
    - از صفت "خويشتن‌داري" محروم بوده و از خطور فكر دارا شدن آن نيز جلوگيري نمايند.
    - حتي‌الامكان برادر نداشته باشند.
    - و....

  كه به فردي كه داراي اين مشخصات باشد گفته مي‌شود : اي‌وووي عجب خانم باشخصيتي!


  از نظر جوانان ديروز خانمي باشخصيت است كه :

   از نظر ظاهر :
    - در محيط خارج از خانه عضوي به جز بيني انان قابل رويت نباشد.
    - در محيط خارج از خانه حجم وسيعي را به‌واسطه‌ي لباس‌هاي گشاد خود اشغال نمايند.
    - در محيط خارج از خانه صداي آنان تا بيش از فاصله‌ي 10‌سانتي‌متري قابل استماع نباشد.
    - در محيط داخل خانه ...................... !!!
    - و .....

   از نظر باطن و رفتار :
    - حتي‌الامكان از منزل خارج نشوند. (حداكثر دو مرتبه در طول سال)
    - در همان دو بار خروج ساليانه به هيچ وجه به اتفاقات ، اصوات ، اشيا و ....ي اطراف توجهي نكنند. (حتي اگر يك محله در يك لحظه منفجر گشت!)
    - در هيچ مجلس بزم ، شادي ، عزا ، ترحيم و ....اي شركت نكنند.
    - در صورتي كه يكي از مجالس مذكور در منزل فرد برپا شد وي تمام وقت خود را در آشپزخانه طي كند.
    - با فرد نظر دهنده رابطه‌ي فاميلي داشته باشند
    - و....

--- سال نو مبارك ----

  اين بار هم طول كشيد تا آپ كنم .... والا حال واحوال خيلي خوشي ندارم ... اگه هم خوب ننوشتم شرمنده ........
  در هر حال .......... سال نو همتون مبارك باشه ....................

 

سال نو مبارك 


iman.prs


۱۳۸٥/۱۱/۱٥
 

Title

--- چو ايران نباشد ---
  ساعت 5:40 عصر يك روز سرد زمستاني .. در كوچه رو باز مي‌كنم .. wow .. آسفالت مي‌بينم .. بله اين همون كوچه‌است .. بالاخره اقدام كردن! .. البته اون‌قدر زود و سريع كه به علت شروع برف و بارون يك مرحله‌اش موند .. واسه كِي؟ الله اعلم ... باد سردي مي‌وزه.. تا مغز استخون نفوذ مي‌كنه و توي چشم اشك حلقه مي‌زنه ... كلاسم ساعت 6:30 ِ و از اونجايي كه ته جيبم سه تا بليط يافت مي‌شه تصميم مي‌گيرم كه با اتوبوس برم .. و هيچ جوري هم از تصميمم پياده نمي‌شم! ... از قضاي آمده حالا كه من بعد يه عمري چنين تصميمي گرفتم زرت و زرت تاكسي و مسافركش عبور مي كنه و با چراغ و بوق زدن احتياج خودشون رو به مسافر ابراز مي‌كنن .. به طوري كه بعد از چندي به جنسيت خودم شك مي كنم ... ولي ... نه ! ... با ديدن پشمام مطمئن مي‌شم! ..
  ساعت 6:00 هنوز اتوبوسي ديده نشده! ...6:15 بازم هيچي .. در حالي كه حدود هفت تا اتوبوس اين مسير رو رفتن بالا كه برگردن بيان (مسير طولاني‌اي هم نيست!) ... حالا اين سكانس رو تصور كنيد .. اينجانب كنار ايستگاه اتوبوس هي از اين ور تصوير fade مي‌شم اون‌ور .. حالا نشسته .. حالا در حالا نگاه كردنت به ساعت و ...
  ساعت 6:27 ... يه نوري از اون دور ديده شد .. بــله .. بالاخره اتوبوس اومد!.. در حالي كه از شدت سرما اعضا و جوارحم به كندي حركت مي‌كنه مي خوام سوار شم .. كه راننده با اشاره مي‌گه كه در جلو خرابه و از عقب وارد شيد! ... شيشه‌هاي اتوبوس از سرما يخ زده .. راننده بسيار با طمئنينه مشغول رانندگيه! ... اِ .. چرا وايساد؟ اينجا كه ايستگاه نيست؟ ... بله استاد راننده خريد داره !! ... خب ... بالاخره رسيديم به ايستگاه مقصود .. ساعت 6:47 ... حالا اين يه تيكه رو چه‌طوري برم؟! .. با تاكسي؟ ... اوه! .. با ترافيك اندكي كه هست با كم‌ترين سرعت قدم بزنم زودتر مي‌رسم! .. خب ... پياده رو .. از مهم‌ترين مكان‌هاي عبور مردم در شهر ... خودش عرضش خيلي زياده! .. دوپنجمش رو كندن براي نمي‌دونم چي! ...دوپنجمش هم خاكاي اون كنده‌كاريا رو ريختن .. كه به دليل ريزش‌هاي جوي آسمون و مسئولين گِله نه خاك .. البته اگه به جاي "ل" "ه" به كار ببريم و حركت قبلش هم مرفوع باشه صحيح تره ... حالا مي‌مونه اين يك‌پنجم .. كه براي عبور پياده‌هاي محترم به طور دو طرفه‌است .. تا جايي كه ممكنه هم‌شهري‌هاي عزيز رو دريبل مي‌كنم .. حالا گير كردم پشت چند تن از بانوان قشر جوان ! ... كه با هر قدمشون بايد هر كدوم از اعضا و جوارحشون 360 درجه بچرخه ..  و بسيار با عشوه و به شكل تهوع‌آوري با هم صحبت مي‌كنن ... تو اين دو ساعتي كه هم رو نديدن بايد توضيح بدن كه چطوري تو دستشويي خودشون رو شستن و... با هر فحش و فضاحتي بود ازشون رد شدم ... حالا بازم به دريبل‌هاي خودم ادامه مي‌دم .. اگه كاپلو ايجا بود صددرصد مي‌خريدم..البته كه من به هيچ وجه حاضر نيستم از وطنم دل بكنم!! ... حالا رسيديم به مكان كلاس .. ساعت 6:55 است ... حالا به علت تاخير مسئولين چيزم مي‌كنن! .... تا نفس من بياد سر جاش كلاس تموم شده و بايد با همين بدبختي‌ها به سرمنزل مقصود برسم! ... البته كه ساعت 8ِ و بسي مشكل‌تر شده تاكسي گير آوردن اون هم براي اين مكان! .. هوا هم بسي خنــك‌تر شده!..
  يه شاعر اُسكل كه خودمم ميگه :
  چو ايران نباشد همان بهتر است     ....        در آن زيستن بس هنر كردن است


--- انيشتن ---
  اين يك معماست كه انيشتن از بي‌كاري نشسته درست كرده! ... آسونه ... اينجانب حلش كردم ... بريد تو كارش .. جواباتونم بگيد تا به قيد قرعه به خودم جايزه بدم!!

پ.ن: البته اطلاع دارید که اینا رو من قبل از فوت پدربزرگم نوشته بودم .. الان گذاشتم ..

iman.prs


خانه آرشيو پست الكترونيك ]